تمام کردن یک کار
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/26 | ساعت: 2:41
یه مدتیه یه حس بدی بهم دست داده که من هیچکاریو نمیتونم کامل انجامش بدم و نصفه رها میکنم این حس بد باعث شده که همش استرس اینو دارم زبان ایتالیایی رو یاد نگیرم و... حالا میخام برنامه ریزی کنم که یه سری کار رو تموم کنم 1 خوندن یک کتاب بصورت کامل 2 یک س
خاطرات دوران بچگی
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/26 | ساعت: 2:41
سلام ممنون از کامنت هاتون توی زمانی که نبودم هوا رو به سردی میره و صبح ها نمیشه همینجوری شیر آبو باز کرد و آبی به صورت زد امروزم یکم آبو باز گذاشتم که گرم شه تقریبا کلی طول کشید تا آبگرم اومد! یاد دوران بچگی افتادم که آبگرمکنمون تقریبا 30 ثانیه طول
ترس از آینده!
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
سلام میخوام برم دانشگاه و دوست دارم پزشک تغذیه بشم، می ترسم که حقوقم خیلی بالا نباشه البته جالبه که پرسیدم کف حقوقش 1 تا 2 ملیونه و پزشک تغذیه خیلی پولدارم داریم برچسبها: پزشک تغذیه, دانشگاه, آینده, آقای دکترنوشته شده توسط بی اسم13 در ساعت 21:23 | لینک |
حسش نیس
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
ث اون وقتا حال وب نوشتن ندارم واقعا وقتیم نمیگیره ها راستی بالاخره خانوادم راضی شدن برم ایتالیا فعلا دارم میرم کلاس زبان! نوشته شده توسط بی اسم13 در ساعت 1:37 | لینک |
کم میشه
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
کم میشه! حالا داستان چیه و چی کم میشه.... وقتی عاشق یه نفر باشی و اون یه نفر ازت دور باشه وقتی بخوای باشه نباشه ، اذیت میشی همین اذیت ها از یه حدی که بگذره عشقو کم میکنه عقلش بهش میگه منو دوسش داشته باشه ولی دلش نمی تونه انقدری سرد بود که منم حس سردی بهم دس داده،چقد زمستون زود اومد نوشته شده توسط بی...
و این داستانهای مثلا عشق و عاشقی
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
میدونم زیاد بهم گفتین ته نداره فک میکنین نمی دونستم؟ داستان ازین قراره که عقل درحالی که میدونه به قلب گوش میده، چن وقت پیش درست گفتم که یه دسته دخترا هستن که اصلا نمی دونن غرور چیه، و یه دسته مغرور همیشه عمیقا از دختری خوشم اومده که مغرور بوده، از دختری خوشم اومده که شاخدار دروغ گغته و میگه راست گف
من زندم
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سال 96
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
سالی که گذشت بزرگ تر شدم البته نه فقط به معنای 19 سالگی! به معنای عقلی که در همه مورد رشد داشتم تونستم قدم به سمت تحصیل توی اروپا بردارم هرچند هنوز مسیر طولانی هست تا رفتن اما چشم روهم بزارم تمومه نوروز روهم تبریک میگم! هرچند الان 13 بدر شده تقریبا! سال بهتری نسبت به پارسال داشته باشید، مشغله زیاده
شیراز
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
ایام عیده و هرکسی دوست داره حداقل یه بار شیراز بیاد با پوی پتی تنگیدی رو کمم کمم پوکوندی حالو کمم پوکوندی به درک دلومو شوکوندی این شعر شیرازی که مشاهده میکنین واقعا منم معناشو نمیدونم اما طنز هستش! ترجمش کنم!(یه استاد بزرگ زبون شیرازی باید ترجمه کنه خب!) با پای برهنه پریدی توی شکمم شکمم رو پاره کردی
دعوای زن و شوهر شیرازی!
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
کله ی تاسش را می خاراند ، البته کاملا تاس هم نبود چند دانه ای مو بر روی سرش داشت دقیقا مانند چند گیاه تو سری خورده در میان کویری بی آب!همیشه موقع انجام دادن کار مهمی بند شلوار کردی قهوه ای رنگ و رو رفته اش را می کشید، تقریبا همیشه با همان زیرپوش آبی کم رنگ می پوشیدش، یقه زیرپیراهنی سفید شده بود و خن
حال این روزهای من
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
سلام راستش خستمه یعنی دوس دارم خیلی کارا کنم, زبان بخونم اما در نهایت روزا میگذره و من ناراحت میشم چرا نتونستم کار مفیدی انجام بدم و بدتر ذهنم خسته میشه زبان ایتالیایی خیلی شیرینه ها ولی الان داره اون روشو نشون میده خیلی سخت شده خیییلی منم نمیدونم چرا چون میترسم نمیخونمش و میرم کلاس نخونده! شاید ر
زور گیری
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/9 | ساعت: 21:24
همیشه آدمی بودم که به امنیت خوشبین بودم و میگفتم زورگیری وجود نداره و مگه شهر هرته! حتی تو محله های داغون و خلاف خیز خلاصه توی پارک راه میرفتیم با دوستم و من یه دونه چیپس گرفتم در حال خوردن بودیم که یهویی یه پسر 24 25 ساله که ته ریشم داشت نشسته بود و گفت چیپسو بده منم فک کردم شوخی میکنه اما دوستم گف